این وب لاگ در هفته ی اول آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه ساخته شد .


تولد مهر مبارک باد

 سرخى انار رابراى قلبتان و بلنداى يلدا را براى زندگی قشنگتان آرزومندم.

يلدا فرخنده باد

؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛  ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛
 
تاریخچه ای از شب یلدا :

یلدا یک کلمه ی سریانی است به معنی تولد و

زایش

ایرانیان  باستان دارای آیین میتراییسم بودند؛یعنی پیرو مهر یاخورشید .

آنها در شب آغاز دهمین ماه سال یعنی دی که در آیین زرتشتی به معنی دادار یا آفرییننده است و

ماه تولدخورشید هم می باشد،جشنی می گرفتند و به دور هم جمع می شدند.

وقتی زرتشت ظهور کرد او به ایرانیان گفت که مهر نمادخدا نیست و مثل ماه و دیگر جلوه های خلقت

نشانی از وجود خداست ؛ و مردم هوشمند ایران نیز  پذیرفتند .

از هفت هزار سال پیش ایرانیان اعتقاد داشتندکه در سپیده دم اولین روز دی ماه ،مهر طلوع می کند و

چون این شب طولانی ترین شب سال هم می باشد پس به دو رهم جمع می شدند و گل می گفتند

و گل می شنیدند.

وبخصوص از تلویزیون و برنامه های ماهواره ای هم خبری نبود که همه چشم به تلویزیون خیره کنند

و تمام حواسشان را بر روی برنامه های جذاب آن متمرکز کنندو وجود یکدیگر را فراموش کرده که

که برای چه به دور هم جمع شده اند؟

 ایرانیان باستان اعتقادداشتندوقتی فامیل درشب تولدمهر به دور هم جمع می شوندکینه و دشمنیها

از بین می رودو بامصاحبت  و گفتگو و همین شب نشینی ها ؛ صلح و صفا به خانه ها باز می گردد .

منظور این است که آن موقع  این تلویزیون ها ییکه امروزه بیشتر جنبه ی تجارتی دارند؛ وجودنداشتند

که مخل آسایش مردمان شوند .. تلویزیون هایی که امروزه قشنگ ترین و جذاب ترین فیلمهایشان را

برای شب یلداو شب هایی این چنینی !! می گذارند و به هیچ وجه به خانواده ها رحم نمی کنند که حالا که

بعد از سالی همه به دو رهم جمع شده اند پس اجازه دهند که دمی بی دغدغه ی

برنامه های تلویزیونی بیاسایندو کنار هم بنشینند و گپی بزنند و گره ها یشان را را با خنده وگفتگو

بازکنند و کدورت هارا از دل بزدایندو خلاصه از هر دری بگو یندو بشنوند .

اما  اولین شب زمستان فقط دو سه دقیقه از شب های دیگرطولانی تر است ولی ایرانیان قدیم با

خوردن هندوانه و انار که در آیین میتراییسم نمادخورشید هستند و دیگر میوهای نارنجی و قرمز رنگ وهر

میوه ای که  به رنگ خورشید است ؛سعی می کردند تا صبح خودشان را بیدار نگه دارند تا خوابشان نبرد

که بتوانندطلوع مهر شان را ببینند .
تولدی که نمادزندگی راستین و مقدس بود .

آنها از انجیرخشک و و میوهای خشک شده ی  دیگر و مغزیات استفاده می کردند تا از طریق خوردن

آجیل سرگرم شوند و خوابشان نبرد .به مرور زمان قصه های شاهنامه هم در این شب ها

جای پایی باز کرد و بزرگترها در این شب برای بچه هایشان  از شاهنامه و حکایاتش می گفتند

و شعر می خواندند و برای هم تفالی هم می زدند .

آنها اعتقاد داشتندکه مهر از زنی باکره متولد می شود ،و حتی در کف غارهایشان گودالی می کندند و

تصویری رسم می کردند که در آن از یک باکره ،خورشیدی متولدمی شود و اولین کاری که در این غارها

انجام می دادند این بود که گاوی را می کشتند.! چون گاو را نماد تاریکی و هر چیز فناپذیر می دانستند ..

ما اگر به تصاویر قدیم دقت کنیم ؛ زنی را در حال کشتن گاوی می بینیم  .
اما چرا گاو کشتن ؟

گاو کشتن نماد این بود که تولد مهر تاریکی های شب قبل رااز بین می رود و روشنایی و پاکی جای آن را

می گیرد .

آنها روزهای هفته ر ا هم تقسیم کرده بودند و مثلا در روز یک شنبه به این غارها می رفتند و در اطراف

این گودال با موسیقی به عبادت مشغول می شدند

....آنها روزهای هفته را برای عبادت خورشید وماه و دیگر جلوه های آفرینش تقسیم کرده و مثلادر روز

دوشنبه به پرستش ماه مشغول می شدند .

اگر دقت کرده باشید بیشترآیین  زورخانه های امروز خودمان نمادی از آیین مهر اجداد باستانیمان

است که حرکات خود را با موسیقی انجام می دهند و به دور گود زورخانه به دور هم جمع شده

و همراه با موسیقی حرکات و رزشی خود را انجام می دهند .

با میلادحضرت عیسی درفلسطین که درآن موقع جزیی از قلمرو ایرانیان بود؛دین مسیح به اروپا

راه یافت وچون آیین مهر دراروپا هم رواج داشت واروپا تحت سیطره ی ایرانیان بود ؛دین مهر با

دین مسیح تلفیق پیدا کرد و بخاطر همین است که اگر شما اندکی تامل کنید متوجه می شوید

که مسیحیان درست مانند ایرانیان باستان که در روز یک شنبه به غار می رفتندو همراه باموسیقی

در اطراف گودالی به عبادت مشغول می شدند ؛آنها نیز در روز سان دی یا روز خورشید و یا روز

یک شنبه ی خودمان که مسیحیان به کلیسا می روندو همراه با موسیقی عبادت می کنند .!!

و یا همان مان دی آنها که روز دوشنبه خودمان است و روزی است که ایرانیان باستان به پرستش

ماه اختصاص داده بودند. !

و اما تا هفتصد سال بعد از میلاد مسیح هیچ کس نمی دانست که حضرت مسیح دقیقادر چه روزی

متولد شده و مدام پاپ ها عوض می شند و سرانجام  کلیسا تصمیم گرفت که روز بیست و پنج ژانویه

که مطابق با تولد مهر است راروز تولدمسیح قرار دهد . !

مسیحیان اعتقاد دارندکه وقتی حضرت عیسی به آسمان رفت؛در آسمان چهارم باقی ماند که

آسمان چهارم جایگاه مهریاخورشید است . !

و این از ویژگی های عجیب آیین مهر اجداد باستانیمان است که چگونه وبه این سرعت آیین میتراییسم در آیین

مسیحیت نفوذ پیدا کرد .

 

 ((  مطالب بالا از هیچ  منبع معتبر یا سایتی گرفته نشده و صرفا منحصر به مطالعات و تحقیقات

  شخصی نویسنده  می باشد . ))

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ساعت ۰:۹ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 

باید تو فصل غمگین و دل گرفته ی پاییز  ؛ یکی به فکر برگ های سبزی باشه که

 با هجوم طوفان فصل سوز و سرما ،یکی یکی خشک میشه و بر زمین می افته

 و با بی رحمی زیر چکمه های باغبون له میشه   

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت ۱۶:۱۲ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

 

اما نیم شبی من خواهم رفت ؛

 از دنیایی که مالِ من نیست، از زمینی که به بیهوده مرا بدان بسته‌اند

 و تو آن‌گاه خواهی دانست، خونِ سبزِ من

خواهی دانست که جای چیزی در وجودِ تو خالی‌ست

و تو آنگاه خواهی دانست، پرنده‌ی کوچکِ قفسِ خالی و منتظرِ من! 

خواهی دانست که تنها مانده‌ ای با روحِ خودت

و بی‌کسی‌ات را دردناک‌تر خواهی چشید زیرِ دندانِ غم‌ات

غمی که من می‌برم

غمی که من می‌کشم...

و من،جاودانه به صورتِ دردی که زیرِ پوستِ توست

مسخ گشته‌ام.

                        (( احمد شاملو ))                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ساعت ۲۲:۲۱ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 
         

 The letters from an adult  who became child to the child who became adult

 خروس از آسمان فرود می آید

دیوانه ای آواز می خواند

در نگاه ات پرنده ای را سر می برند

The rooster falls down from the sky

A mad sings

They behead a bird infront of your eyes

داد می زنی که تشنه ای

من محو تشنه گفتن تو

تو بی تفاوت به من هنوز تشنه ای

You shout that your thirsty

Im wondered to your saying thirsty

You are still indifferent of me: thirsty

خار فرو رفته در دستانت می بوسم

دست ات را بر گونه هایم می کشی

خاری در قلب ام می نشیند

I kiss the thorn which put in your hands

You rub your hand on my face

 A thorn stings my hearth

 دروغ های شیرین ات هراسان ام می کند

با این حال در را باز می کنم

و غول را بیرون می کنم

Your sweet lies scares me

Although I open the door

And get out the monster

بگذارتا که عنکبوت تار ببافد

مورچه را هم از کنار لانه اش دور کن

بعد بامن آسمان را تماشاکن

allow the spider spin his network

take the ant also from the spider

then watch the sky with me

زن بودن تجربه ای تماشایی ست

دختربودن چیزی رویایی و

کودک بودن تمام چیزی که از تو می خواهم

Being a woman is an interesting experience

Being a girl is a dreamlike thing

But being child is just of a thing that I want from you

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۳:۵۳ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

وقتي يك درخت سيب را در فصل ميوه نگاه مي كنيم تعداد زيادي ميوه مي بينيم كه در داخل هر كدام

از آنها تعدادي دانه وجود دارد. و اگر دقت كنيم به عدد شگفت انگيزي مي رسيم. چرا در داخل هر

سيب فقط يك دانه نيست؟

من فكر مي كنم طبيعت براي ما درس بزرگي دارد. در هر سيب بيش از يك دانه وجود دارد

چون همه آنها فرصت رشد كردن و به درخت تبديل شدن را ندارند.

اما قانون دانه چه چيزي به ما مي آموزد؟

اين قانون مي گويد اگر مي خواهيد چيزي بدست آوريد بايد بيش از يك بار براي بدست آوردن آن

تلاش كنيد. ما بايد 5 جفت كفش را امتحان كنيم تا كفش مناسب و راحت پيدا كنيم. براي پيدا كردن

شغل بايد 20 رزومه ( سوابق كاري ) بفرستيم تا منجر به يك مصاحبه شغلي شود. بهترين دوست ما

معمولاً بعد از ملاقات هزاران نفر انتخاب شده است. ما مجبوريم هزاران طرح و نقشه حرفه اي را

امتحان كنيم تا بهترين موقعيت و موفقيت شغلي را براي خود و ديگران بسازيم. من در گذشته كارهاي

مختلفي انجام داده ام اما از همه ی آن ها  يك درس با ارزش گرفته ام .

همه ی تجاربم به من آموخت: « هرنکته  اي كه مي شنويد شما را به يك بلي نزديك مي كند.» من

اين را باور دارم و با تلاش زياد روي آن كار مي كنم. بنابراين هيچ پاسخ منفي نمي تواند مرا

نا اميد يا سرخورده كند.

و البته هر پاسخ منفي هم می تواند مرا به هدفم ، نزديك تر  كند.

بنابراين  :

چگونه مي توان موفق بود؟ براي بدست آوردن موفقيت در زندگي مجبوريم بيش از يك بار سعي و

تلاش كنيم. حال موفقيت مي خواهد در زمينه مالي باشد يا پيدا كردن شريك زندگي يا تناسب اندام يا

هر چيز ديگري. افراد موفق شكست هاي بسياري را تجربه مي كنند ولي در عزم و اراده خود براي

رسيدن به هدف پابرجا هستند. تا به چيزي كه مي خواهند برسند. علت اينكه اين افراد بيشتر شكست

مي خورند اين است كه بيش از افراد عادي تلاش مي كنند و راه هاي متنوع تري را امتحان مي كنند

يا به عبارت ديگر دانه هاي بيشتري مي كارند. طبيعي است كه تعداد دانه هاي كه هيچگاه به درخت

تبديل نمي شوند زياد است ولي آنها آنقدر مي كارند تا بهترين نتيجه را بدست آورند..

چه چيز ديگري از قانون دانه مي توان آموخت؟ بايد بدانيم كه برداشت محصول فقط بعد از كار و

تلاش امكان پذير است. بدون كاشت دانه نمي توان انتظار چيدن ميوه را داشت. بعد از كاشت به

آبياري، كود دهي، سم پاشي و... نياز است. يعني بايد ابتدا تلاش كرد و سپس صبور بود و منتظر

رشد و بازدهي گياه موفقيت بود .

صبر يك مزيت بسيار مهم براي هر فرد است ولي متاسفانه افراد بسياري اين خصلت مفيد را

فراموش كرده اند. در دنياي كنوني كه سرعت وارد قسمت هاي مختلف زندگي ما شده است ما هم لذت

آني و نتيجه فوري را مي خواهيم. همه مي خواهند يك شبه پولدار شوند. ولي حقيقت غير از اين است

و به ندرت چنين اتفاقي مي افتد. افراد زيادي با اين ديدگاه وجود دارند و نتيجه چنين تفكري تلاش

نكردن و تنبلي است و براي اين افراد موفقيت منتظر نمي ماند..

اگر قانون دانه را به درستي درك كنيم خواهيم فهميد كه چگونه از شكست خود درس عبرت بگيريم و

مانند يك قرباني رفتار نكنيم. بنابراين بايد قوانين طبيعت را بشناسيم و طبق اين قوانين عمل كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۴ساعت ۰:۴۴ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 
 
 

دو چشم  منتظر دریاب ای سبزینه ی خاکی

مرا پیدا کن ای دوست سوای هر چی در عالم

سوا از کیش و مات بودن و ماندن در

بازی پر استرس شطرنج

مرا دریاب ای آزاده در محصور

ای مجنون بی آشوب

رهایم کن رها از خامی و پستی

در این بیتوته ی یپدا و پنهان دو عالم 

تو بیدارم کن از خفتن

مرا پیدا کن ای دوست

مرا پیدا کن از این عالم معلوق

مرا پیداکن از این خاک دامن گیر

و صیقل زن به این روحم

تو  زنگار کدورت ؛ نفرت و حسرت

و طالب باش نگاهم را که از چشمان پر رازم

بسان غنچه ای نشکفته هر دم می زنم لبخند

مرا دریاب ای تندیس

ای آبی صادق

سوای هر چه در ذهن است

سوای خدعه و تزویر سوای نکته و ترکیب

و بعد از این منم من که می یابم تو را

ای طالع سبزم؛  ای معجزه ؛ همدم

و خواهم کاشت صداقت و خلوصت

در باغی از این خاکی قلبم  

 

((و آن زمان تو را درقلب خود خواهم دید که برای همیشه سبز خواهی ماند و

ریشه های اسطوره ایت همچون شاخه های نیلوفرتمام وجودم را در بر خواهد گرفت؛

و در پیچ و تاب مست خود گم خواهد کرد))  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۰:۲۲ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 

 

آشنایی زدایی یعنی این که : روزمرگی ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید .

مثلا سهراب در این ابیات :چشم ها را باید شست ،جور دیگرباید دید؛گل شبدرچه کم از لاله ی قرمز دارد ؟


یا چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟ قصددارد که به مخاطب خود بفهماند که هیچ کس بد نیست .

هیچ کس زشت نیست، پس تا حالا هر چه یادت دادند و به آن عادت کرده ای کنار بگذار و خودت باش

وبه دلت رجوع کن و حتی در وجود یک سوسک هم زیبایی های خاص .ومنحصر به فرد خودش را ببین .

چراکه اینها ذهنیت هایی است که مابه مرور یاخود برای خود ساخته ایم یا دیگران! بایدکه انسان عاقل

و بیدار از روزمرگی و تکرار وتسلسل و تقلید فرار کند؛ باید که آشنایی زدایی کرد .

اما آشنایی زدایی یعنی چی؟نمی دانم که با عقایدفرمالسیم های روسی آشنایی دارید یاخیر ؟

نخستین بار ویکتور شکلوفسکی فرمالسیت روسی، مفهوم آشنازدایی رابیان کرد ؛پس از شکلوفسکی

ostrannenjaکه بعنوان بیگانه سازی است  در متن های ادبیشان نام بردند؛ زان پل سارتر فیلسوف

اگزیستانسیالست مشهور فرانسوی نیز ازلغتی استفاده کرده با عنوان : estrangement که معادل

آن در زبان انگلیسی آشنایی زدایی است .

فرمالسیت ها اعتقاددارند: از مرده هیچ چیز بر نمی آید؛پس بایدآشنایی زدایی کرد،بایدرستاخیزی به پا
 
کرد .

مثل شیخ صنعا که در هفتادسالگی از عالم روزمرگی و تکراری خودخارج و عاشق شد و غوغایی به
 
پا کرد .

در ادبیات کلاسیک خودمان نیز بهترین نوع آشنایی زدایی را در غزلیات حافظ میتوانیم بیابیم .

  آشنایی زدایی به دست شاعران و هنرمندان صورت گرفته که بسیار زیبا و خیال انگیز است.

آنهابا هر وسیله ای که در دست داشته باشند آشنایی زدایی و به نوعی زندگی را زنده می نمایند تا

انسان دچار روزمرگی و تسلسل نشود .

بطور کلی آشنایی زدایی یعنی بیگانه سازی؛وقتی کسی اعم از فردی عامی یا نویسنده و هنرمنددر

زندگی خود روشی برگزیندکه به گونه ای نامعمول به اشیای پیرامون خود بنگرد وسعی کند تا نگاهی

نو به اطراف خودبیندازد؛آشنایی زدایی کرده و متعارف ها را نامتعارف نموده و نا آشنا و غیر معمول رفتار

کرده است .

اما یادمان باشدبیشترین و بهترین رویکردآشنایی زدایی در ادبیات کشورها تجسم یافته

است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۰:۱۹ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 
کوزه همان برون تراودکه در اوست.!


آن کس که بدم گفت بدی سیرت اوست 

 

وان کس که مرا گفت نکو ،خودنیکوست 

 

حال متکلم از کلامش پیداست 

 

از کوزه همان برون تراودکه در اوست.!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۰:۱۶ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 


nothing is so delicate as the reputation of a woman . it is at once the most beautiful

and most brittle
of all human things


هیچ چیز به اندازه آبروی زن حساس نیست ؛ زیرا گرانبهاترین و در عین حال شکننده ترین گوهر موجود

 در
جهان است .

(( james henry  : نویسنده ی آمریکایی  ))

؛؛  ؛؛  ؛ ؛؛  ؛؛  ؛؛  ؛؛  ؛؛  ؛؛ 

موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون ازدست دادن شور و حرارت

است.

       (وينستون چرچيل)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۹ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

امیدوارم که نظر انداختنمان به نیمه ی پر لیوان ،!!خالی از لطف  نباشد .

یعنی میشه ای خدا ! آیا عمر من کفاف این را می دهد که منهم روزی دادبزنم که ای روزگار شکرت ..

شکرت که بالاخره مجالی یافتیم که آزادی راباتمام وجودمان حس و لمسش کنیم و آن راذره ذره و

با لذت و تانی بنوشیم و باباران سبز با طراوت رهایی ؛ باز به این تن خشکیده ی کویر شده از اسارت!

آزادگی و فرخندگی راارزانی ببخشیم ؟

یعنی میشه ای روزگار ؟اما فکر نکنم که عمر من مجال دیدن چنین روزگاری را بدهد.

یادم هست که  یک روز، در تجمعات انتخابات هشتاد و هشت ،با عزیزی در شلوغی های شیراز بودم.!

به نزدیکی چندنیرو انتظامی رسیدیم !دولا شدم و از جهت احتیاط یک قلوه سنگ بزرگ را برداشتم .

پسر عمه ام گفت !! نازی این چیه که برداشتی ؟ ناسلامتی مبارزه ی ما یک جنگ نرمه

نه با سلاحی چون چاقو و قلوه سنگ !!

 بعدبا نگاهی ملامتگر گویی که بچه ای را نهیب و نصیحت می کند،با مهربانی همیشگی اش بمن گفت:

زود اونو بندازدختر!

خنده ام گرفت ؛قلوه سنگ ر ا انداختم و به او گفتم راست میگی ها!ببخشید استادخوبم .

این را گفتم تاشما هم بدانید که منهم سالها، در آروزی رسیدن روزی هستم که باز خنده و شادمانی

را در چهره ی خود و هموطنان عزیزدردمندم ببینم .

منم سالهادر آرزوی روزی هستم که نتیجه ی تلاش و انتظارسالیان سالمان را ببینم .

پس اگرشما روزی روزگاری شاهد این رهایی و آزادی بودید؛و من درمیان شما نبودم مرا هم یاد کنید .  

عزیزانم : متن زیر رابخوانیدو خود به قضاوت بنشینیدکه چرا نازی غمگین شما هوایی و این چنین

امیدوار و دلگرم گشته؟ :

علی باباچاهی که مجموعه شعر تازه‌اش بدون اصلاحیه ، مجوز نشر گرفته، درباره علت مجوز
گرفتن بدون اصلاحیه کتابش می‌گوید:هرچه هست،از تغییرنمره عینک دوستان دروزارت ارشاد
 باید باشد.
احتمالا پیش ازاین عینک‌های تیره‌تری می‌زدند.

ازسخنان معروف ایشان در گفتگوی این شاعرمحبوب باخبرنگارادبیات ونشرخبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا):

آن‌ چه مسلم است،هیچ نویسنده‌ای بویژه آدم‌های بی قراری مثل من نمی‌خواهند زود قانع شوند و
فکرکنند، منزل خیلی نزدیک است.
هدف من رسیدن به نقطه خاصی نیست. وقتی بر این مبنا حرکت کنیم، نرسیدن، رسیدن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۰:۳۳ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 

 


  معناي خوشبختي اين است که در دنيا کسي هست که بي اعتنا به نتيجه، دوستت دارد.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۵۲ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

یاد و خاطره ی نلسون ماندلا ،پرچمدار مبارزه ی بدون خشونت ،

این بزرگ مرد بخشنده ی مهربان و

رهرو راه دشوار و پر پیچ و خم آزادی و آزادگی گرامی باد . 

سخنی ماندنی از این جاودانه ی ماندگار : 

       ببخش اما فراموش نکن .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۵ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

مرهم زخم های کهنه ام

کنج لبان توست!

بوسه نمی خواهم،

چیزی بگو
                   
    ((  جاودانه  احمد شاملو ))

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۹:۱۷ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

روزي كه من مي روم

ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺑﻮﺩ!

ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ 

ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ ...

ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ!

ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ 

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ 

ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻲ ﻣﺤﻠﻰ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻃﺎﻗﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ. 

ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﺪﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻳﺒﺎﻳﺖ 

ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ

 ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺴﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻳﺶ ﺑﺎﺷﻰ 

ﻛﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺍﺕ ﻛﻨﺪ

 ﻏﻤﮕﻴﻦ می شو ی

ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ 

ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ!

 و.............

 و.....................................

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۸:۵۶ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند...

پر از حس های خوب

پر از حرفهای نگفتـه

چه باشند ، هستند

و چه نباشند، باز هم هستند....

یادشان

خاطرشان

حس های خوبشان

آدمها

بعضی هایشان

سکوتشان هم پر از حرف هست .

پر از مرهم به هر زخم است...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۵۸ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 



دوستی در فیس بوک نوشته بود که :


زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس،


واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند،و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگرده رو رد نكن .


آیا شما با این  جملات موافقید ؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۳۵ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

 چقدر برای من دردناکه که به  این نقطه ی اعتقاد رسیدم که :


گرگ هم با محبت رام می شود ؛


افسوس که تنها موجودی که با محبت هار می شود انسان است .!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت ۲۲:۲۴ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

قبل از اینکه دلنوشته ام را بخوانید؛به جمله ای از رابرت فراست اشاره می کنم :

تنهاچیزی که مقاومت یک زن رادر هم می شکند،توخالی آز آب درآمدن مردی است که عاشقش بوده

    ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛ ؛  ؛ ؛ ؛                                                                                         

و اما دلنوشته ای از خودم : 

باران که می بارد انگار تازه می شوم 

مثل تولد دوباره ی شبنم در بیکرانه ی رویاها 

مثل سپیدی صبح به وقت طلوع عشق ،

قطره های زلال باران که به پنجره می کوبد روحم را به بلندای آسمان می برد 

همان جا که ابرهای سیاه به خاطر دل شکسته ی من می گریند .

تو همزاد بارانی و من عاشق باران ،

و باز باران می بارد و باز دل تنگی دل تنگ من اغاز می شود .

                                                                                        ادامه دارد .......


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۴:۳۶ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

صبورانه در انتظار زمان بمان !هر چیزدر زمان خودش رخ میدهد .
باغبان حتی اگر باغش راهم غرق آب کند؛ درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند .!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۲۳:۱۶ بعد از ظهر  توسط نازبوی | 

اما نیم‌شبی من خواهم رفت ؛

از دنیایی که مالِ من نیست، از زمینی که به بیهوده مرا بدان بسته‌اند.

و تو آن‌گاه خواهی دانست، خونِ سبزِ من!

خواهی دانست که جای چیزی در وجودِ تو خالی‌ست.

و تو آنگاه خواهی دانست، پرنده‌ی کوچکِ قفسِ خالی و منتظرِ من! 

خواهی دانست که تنها مانده‌ای با روحِ خودت

و بی‌کسی‌ات را دردناک‌تر خواهی چشید زیرِ دندانِ غم‌ات:

غمی که من می‌برم

غمی که من می‌کشم...

و من،جاودانه به صورتِ دردی که زیرِ پوستِ توست

مسخ گشته‌ام.

                                                                   احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت ۹:۵۳ قبل از ظهر  توسط نازبوی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره ی نویسنده ی این وب لاگ :
زنی هستم ازتبار ازادگان ،جسور و صبور وخستگی نابذیر که در آرزوی داشتن ایرانی ابادو ازاد،با

جان و مال خود،سرسختانه،مبارزه خواهم کرد .

نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر ۱۳۹۴
هفته اوّل آذر ۱۳۹۴
هفته چهارم آبان ۱۳۹۴
هفته دوم آبان ۱۳۹۴
هفته دوم مرداد ۱۳۹۴
هفته دوم دی ۱۳۹۲
هفته چهارم آذر ۱۳۹۲
هفته سوم آذر ۱۳۹۲
هفته دوم آذر ۱۳۹۲
هفته اوّل آذر ۱۳۹۲
هفته چهارم آبان ۱۳۹۲
هفته سوم آبان ۱۳۹۲
هفته دوم آبان ۱۳۹۲
هفته اوّل آبان ۱۳۹۲
هفته چهارم مهر ۱۳۹۲
هفته سوم مهر ۱۳۹۲
هفته دوم مهر ۱۳۹۲
هفته اوّل مهر ۱۳۹۲
هفته سوم شهریور ۱۳۹۲
هفته چهارم مرداد ۱۳۹۲
هفته دوم مرداد ۱۳۹۲
هفته دوم تیر ۱۳۹۲
هفته چهارم خرداد ۱۳۹۲
هفته اوّل خرداد ۱۳۹۲
هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۹۲
هفته چهارم فروردین ۱۳۹۲
هفته دوم فروردین ۱۳۹۲
هفته اوّل فروردین ۱۳۹۲
هفته چهارم اسفند ۱۳۹۱
هفته دوم اسفند ۱۳۹۱
هفته اوّل دی ۱۳۹۱
هفته چهارم مرداد ۱۳۹۱
هفته اوّل مرداد ۱۳۹۱
هفته چهارم تیر ۱۳۹۱
هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۹۱
آرشيو
آرشیو موضوعی
اجتماعی فرهنگی هنری
نویسندگان
نازبوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM